غلبه بر ترس از ترک سیگار

در تنظیم زمان ترک اعتیاد تان ترس را دخالت ندهید اگر زمان ترک را بر پایه ترس تعیین کنید حتی پیش از آغاز  ترس را از برنامه تان بیرون بکشید به این ترتیب که فهرستی از ترس هایتان تهیه کنید و آنها را از بزرگترین به کوچکترین بنویسید آنگاه کنار هر کدام نمونه هایی از زمانی که آن ترس حقیقتاً به وقوع پیوسته است ذکر کنید اما اگر موردی نیافتید آن ترس را حدس بزنید واهی طلبی اش کنید و آن را به دست فراموشی بسپارید و گام آخر اینکه با خود قرار بگذارید که با خط زدن هر کدام از این ترسها یک روز به تاریخ ترک نزدیکتر شوید با رها شدن از شر این ترس های موهوم این تصور باطل را که زندگی بدون سیگار غیر ممکن است از بین میبرید ترک برنامه ریزی کنید و پیروز شوید

ترس از ترک سیگار

گاهی تنها شیوه دفع ترس و به ثمر رساندن تلاش های ریز یک طرح برای انجام کاری است که از آن می ترسید به جای اینکه منتظر فرصتی مناسب در آینده باشید طرحی بریزید که هم اکنون ترک سیگار را آغاز کنید با این حرکت مبتکرانه نیروی را که ترس هدر می‌دهد صرف آماده‌سازی خود می کنید و به جای اینکه ترس بر شما سوار باشد شما افزار آن را به دست می گیرید در واقع با برنامه‌ریزی برای رویارویی با تنش ناامیدی بی حوصلگی و شویش دارای منبعی می‌شوید که به هنگام سرگشتگی ناشی از نکشیدن سیگار می توانید به آن رجوع کنید یام نویسنده کتاب سرچشمه های ایمان گفته خردمندانه دارد انسان‌ها هرگز برای شکست خوردند برنامه‌ریزی نمی کنند اما خود را برای موفقیت نیز آماده ی نمی سازند هرگونه توانستید با برنامه پیش بروید با جریان پیش بروید هر چند برنامه ریزی برای ترک سیگار اهمیت دارد که نمیتوان بر پایه برنامه عمل کرد بنابراین در نظر گرفتن جایی برای مشکلات سبب می‌شود که با ظرفیت و انعطاف پذیری بیشتری به راه خود ادامه دهید برای نمونه هنگامی که در ترافیک مانده ای و هیچکدام از امکانات سرگرم سازی دوران ترک سیگار را در دسترس ندارید به جای حرص خوردن و و نگران شدند چرا فکر و به حال خود رها کنید و در عوض به همراه آهنگی که از رادیو پخش می شود با اواز بخوان �ری را از حفظ بخوانید نفس عمیق بکشید و این عبارت های تاکیدی را تکرار کنید زندگی اقیانوس است و من بر موج هایش سوارم و با جریان آن پیش می روم این ذکر آرامش بخش شما را از تلاش بیهوده برای تغییر شرایط غیرقابل کنترل باز می‌دارد رمان نویسی به نام سی اس سخنان جالبی دارد لحظه ای به وجود می آید که کسی به دیگری می گوید که تو هم تو هم همینطور خیال میکردم که فقط خودم اینگونه هستند هیچ چیز همچون داشتن روابط خوب و سالم به انسان احساس قدرت و آرامش نمی دهد برای اینکه ترس شما را از تلاش برای ترک سیگار دلسرد نکند از دوستانتان کمک بگیرید دوستان و اعضای خانواده معمولاً از خدا می خواهند که در این راه به شما کمک کنند � این حال کسانی میتوانند بهترین کمک و راهنمایی را به شما بدهند که خودشان رنج و شادی دوران ترک را پشت سر گذاشته اند و با آنها آشنا هستند اگر چنین کسی را در اطراف تان ندارید به سراغ اینترنت بروید در آنجا گروه‌های حمایتگر زیادی هستند که آماده اند در فضای مجازی کامپیوتر با شما صحبت کنند از این امکانات بهره ببرید

داستان یک همنفس

ادامه داستان یک همنفس رهایی یافته

 

گفتگوی را که سال‌ها بعد با دوستی که قطع مصرف نیکوتین کرده و دوباره سیگاری شده بود به یاد دارم او گفت به تازگی شروع کرده بعضی اوقات سیگار بکشد گفتند جدید پس دوباره مصرف‌کننده شده ای رو حرفم را رد کرد و گفت یعنی چه گاهی اوقات مصرف می کنم و معتاد نیستم جواب دادم باور من این است که شما دوباره با کشیدن اولین حکم مصرف‌کننده شده اید او یک ماه بعد زمانی که روزی یک پاکت سیگار می‌کشید حرف مرا قبول کرد بعد از لغزش به طور افراطی مصرف می‌کردند و همیشه یک احساس گناه غیر قابل وصفی را با خود داشتم دوستی به نام جان از من درخواست کرد تا جهت ترک سیگار به او کمک کنم سیگارم را به او نشان دادم و گفتم بی فایده است �تیو یکی دیگر از دوستانم گفت که می‌خواهد در مرکز ترک سیگار شرکت کنند جواب دادم مثل اینکه متوجه نیستی من قبلا ترک کردم و دوباره شروع کردم و بالاخره دوست دیگر مون پرسید آیا از جزوات مرکز ترک سیگار چیزی در اختیار دارید او تمایل داشتن شیاد را مطالعه کند از مرکز درخواست نشریات کردم و پس از دریافت آنها را به او دادم بسیار قدرت تأثیر نشریات قرار گرفت و خوشحال شد که اصرار ورزید تا هردو مجدداً قطع مصرف کنیم � و مسی را خیلی دوست داشتم و اصلا دلم نمیخواست نخواسته او را رد کنم با هم رفتیم و بسی سبب شد تا دوباره ثبت نام کنم پس از ۶ هفته دوباره قطع مصرف کرده بودم این دفعه با دفعه قبل فرق میکرد بار اول آسان بود و مانند ماه عسل به نظر می‌رسید این بار سخت بود مثل یک کابوس وسوسه و مشغله های ذهنی و مشکلات جسمی در هم آمیخته شده بود خواب آلود شده بودم و بی اختیار در هر جا و خصوصاً پشت فرمان ماشین به خواب می رفتند خیلی به سختی می‌توانستم رانندگی کنم ال‌ها مصرف از وقتی وارد یک برنامه ۱۲ قدم شدن درس های بسیاری از قطع مصرف آموختم تا قبل از آشنایی با برنامه ۱۲ قدم هیچگونه ابزاری برای دفاع از خود در برابر مصرف نیکوتین نداشتن نیکوتین حیله‌گر بازدارنده ویرانگر و قدرتمند بود لازم بود برای به دست آوردن آنچه که میخواستم آن را رها کنند گان و اسلیپ را پیدا کردم آنها گفتند که تصمیم دارند قطع مصرف کنند اطلاعاتی درباره مرکز قطع مصرف نیکوتین یک برنامه ۱۲ قدمی به آنها دادند هفته یک بار در یک رستوران یکدیگر را ملاقات می‌کردیم بعضی اوقات تعدادمان زیادتر میشد و بعضی اوقات تنها کسی بودم که روزو پیدا می‌کردند بعد از چند ماه ساز فوق العاده داشتند احساس آزادی و رهایی از اسارت نیکوتین دریافتم خداوند برای همکاری کرده است که خود به تنهایی قادر به انجامش نبودم به حرکت در آمده بودم در زمان مصرف همیشه تصور می‌کردم تا زمانی که نفس دارم می‌توانم بدهم اما بعد از قطع مصرف به زودی متوجه شدم تا آنجایی که ماهیچه‌های مبادرت دارند می توانم بدوم و بعد از آن هم می‌توانند به راحتی نفس بکشم این نقطه عطفی بود تا بتوانم با خودم ارتباط برقرار کنم و از جسمی که سال ها از آن سوء استفاده کرده بودند سپاسگزاری و جبران خسارت کنم تصمیم گرفتم آنچه آموخته بودم را در اختیار اشخاصی که تمایل به قطع مصرف سیگار دارند بگذارند بعد از چند ماه در یک بعد از ظهر یکشنبه ۴ نفر در ساحل به ونیز گردهم آمدیم دان و من قطع مصرف کرده بودیم و اسیر در تلاش برای قطع مصرف بود تصمیم گرفت این جلسه راه اندازی کنیم و نام آن را سیگاری‌های گمنام بگذاریم هفته بعد اواخر ژانویه در آپارتمان هم در شهر سانتا مونیکا گردهم آمده حدود دوازده نفر بودیم و هفته بعد موریس به ما پیوست و قطع مصرف کرد موریس یکی از فعال‌ترین اعضا در اوایل شکل‌گیری انجمن همیاری ما بود به مرور تعداد اعضای جلسات حضوری یا به‌گونه‌ای که دیگر سالن پذیرایی آپارتمان �ا را نداشت و به اتاقی در پارک راکسبری در شهر بورلی نقل مکان کردیم من همیشه خدمت می کنم و به نیروی برترم اعتماد دارم و او را مرا همیشه یاری می‌کنند از هفدهم فوریه تاکنون نیکوتین مصرف نکردم سال‌های اولیه شکل‌گیری شکل‌گیری انجمن ما بسیار هیجان انگیز بود هر روز تعداد زیادی تماس تلفنی داشتیم در آن زمان اشتباهات زیادی می کردیم در اوایل شکل‌گیری انجمن تصمیم گرفتیم یکی از ادمها را که تصور می‌کردیم برای ما کارایی ندارد حذف کنیم و تا مدتی یک برنامه ۱۱ قدمی بودیم موریس یکی از اعضای موسس در ماه می سال ۱۹۸۵ مقاله ای را در مجله ریدرز به چاپ رساند هزاران نام صندوق پستی که از دوستیابی گرفته بودند سرازیر شد و او مجبور شد یک صندوق پستی دیگر برای خود بگیرد ما هیچ گونه نشریه ای نداشتیم براین گردهم آمدیم و فرمت جلسه ای را نوشتیم و فهرستی از شماره تلفن ها تهیه کردیم برای هفته ها اعضای جلسه پارک را ه را که تا ساعت ها بعد از پایان جلسه برای پاسخگویی به نامه هایی که رسیده بود می‌ماندند میزها را کنار هم گذاشتیم تا با کمک اعضا جواب نامه ها را بنویسید و آنها را در پاکت گذاشته و اشخاص مربوطه ارسال نماییم یکی از نامه ها توسط دیوید فرستاده شد اظهار می کرد در جلسه سیگاری های گمنام که دو سال پیش در سانفرانسیسکو شروع به کار کرده بود شرکت می‌کند همچنین متوجه شدیم که در جلسه ای را برای قطع مصرف سیگار جهت اعضای الکلی های گمنام در او برپا کرده � در جلسه الکلیهای گمنام از قدمهای دوازده گانه برای قطع مصرف سیگار استفاده می کردند شرکت کرده بود مدت کوتاهی بعد از آن جلسه سان تبدیل به جلسه سیگاری‌های گمنام شد طی یک سال ۱۰۰ جلسه برپا شد مقاله‌ای در مجله ریتم توسط موریس به چاپ رسیده باعث بحث و کشمکش‌های شد بعد از نامه‌هایی افرادی بودند که اعدام می کردند حقوق قانونی آنها پایمال شده است یکی ادعا کرده بود که تجارت داخلی سیگاری‌های گمنام را به ثبت رسانده است و یکی دیگر ادعا کرده بود که تجاری خدمات جهانی سیگاری‌های گمنام را به ثبت رسانده است دیوید با آرامش و معنویت گراش به افراد شرکتی که خدمات جهانی سیگاری های گمنام را به ثبت رسانده بودند صحبت کرد و نهایتاً مسئله را حل کرد اختلاف باشد کسی که ثبت تجاری سیگاریهای گمنام را داشت تا کنفرانس فونیکس سال ۱۹۹۰ ادامه داشت در سال ۱۹۸۶ اعضا کالیفرنیای شمالی پیشنهاد برگزاری کنفرانسی در وی ویل کالیفرنیا را دادند و پنج نفر از کالیفرنیای جنوبی و کالیفرنیای شمالی گرد هم آمدند تا این انجمن هم یاری تازه شکل گرفته را جشن بگیرد در این جشن جلسه کارگاهی برگزار کردیم �لیفرنیا سوال کرد آیا ما یک انجمن ۱۲ قدمی هستیم یا خیر گروه به این سوال جواب مثبت داد از طریق برنامه همیاری ۱۲ قدمی ایمان و باور یک نیروی برتر بر اعتیادی پیروز شدیم که در برابر آن عاجز بودیم سال بعد کنفرانس دوم در شهر مونترو برگزار شد و موریس به عنوان اولین سخنران انتخاب شد در همان سال‌های ابتدایی گروه های سانفرانسیسکو اولین هیئت نمایندگان را در اتاق کوچکی از یک باشگاه ورزشی که بر اساس دوازده قدم خودشان فعالیت می‌کردند آغاز نمودند اعضای گروه‌های کالیفرنیای جنوبی نیز از تجربه اعضای گروه‌های کالیفرنیای شمالی استفاده کردند و جلسات هیئت نمایندگان خود را راه‌اندازی نمودند و جورجی اسم و عنوان گرداننده انتخاب گردید چند سال بعد جلوی اسب سانفرانسیسکو جایی که شرکت در جلسات را آغاز کرده بودند به مکان کرد و دوید اولین زوجی بودند که در سیگاری های گمنام با یکدیگر آشنا و ازدواج کردند با تعداد بسیاری از اعضای جلسات سانفرانسیسکو آشنا شده بودند خصوصاً بیل که مجله فصلی ۷ مطلب را بنیان گذاری نمود یک روز من و او در یک جلسه ۱۲ قدمی در خیابان غرور شرکت کرده بودیم وقتی برمی گشتیم در این فکرم که لازم است یک دفتر خدمات جهانی تاسیس کنیم به او گفتند این حرکت سر و صدای زیادی به وجود می آورد اما بیل پافشاری نمود و با هیئت نمایندگان کالیفرنیا برنامه را به ترتیب دادند تا در کنفرانس ملی هزار و ۹۸۸ سانفرانسیسکو طرحی جهت تاسیس دفتر خدمات جهانی ارائه دهنده اولین کنفرانس خدمات جهانی بود در این سه روز سازمانی را تشکیل دادیم که تا به امروز ادامه دارد انتخاب شدن به عنوان اولین گرداننده خدمات جهانی سیگاریهای گمنام برای افتخار بزرگی بود جولی دبلیو � عنوان منشی و الیزابت دیوان خزانه‌دار انتخاب شدند سال بعد سال بسیار هیجان انگیزی برای همه ما بود سازمان را تشکیل داده بودیم که یک انجمن همیاری و حمایت و پشتیبانی می کند نیاز به خط مشی قوانین و مقررات و نشریات داشتیم ما در مسیر رشد بحث و جدل‌های داشتیم به گونه‌ای که گاهی اعضا با عصبانیت جلسه را ترک می‌کردند ما مرتب اشتباه میشه می‌کردیم اما سر آن در صدد اصلاح و برطرف نمودن اشتباه خود بر می آمدیم اعضا ساعت‌ها وقت خود را صرف خدمت به رشد انجمن نمودند تا افراد معتاد بیشتر و بیشتری جذب برنامه شود چند سال به طور پیوسته گرداننده خدمات جهانی و هیئت نمایندگان لوس‌آنجلس بودند احساس می‌کردم این خدمات فقط از عهده من برمی آید و برنامه به من احتیاج دارد عاقبت وقتی شخصی دیگر برای گردانندگی انتخاب شد بسیار متعجب شدم نیروی برتر انجمن ما را هدایت و رهبری می کند دیگری در زمان خاص خود لازم و ضروری هستند درست زمانی که فکر می کنم اگر من نباشم کس دیگری از عهده این کار برنمی آید شخصی بر می خیزد نی ریز می خیزد و آن را به خوبی بر عهده می گیرد کمک خلبان سابق نیروی دریایی در جنگ جهانی دوم بود در مورد ادعای شرکت مذکور هستند تمایل به تسلیم شدن نداشت همانگونه که من نیز تسلیم نمی‌شدند با تعدادی پیشنهاد جهت ادامه جنگ و مقاومت برای حفظ نام سیگاری های گمنام و کنار زدن شرکتی که ادعای تجارت آن را داشت به کنفرانس آمدیم در گرماگرم به سه موضوع کنفرانس فونیکس دریافتیم که به باید از هرگونه جنگ و ستیز با هر چیز و حرکت پرهیز کنیم و با دلایل منطقی و به روشنی مشخص کنیم که چه هستیم برای وجدان گروهی تصمیم گرفت و انجمن را به نیکوتینی های گمنام تغییر دهد به یک تغییر تفکر عالی بود که سبب به حرکت درآمدن عواطف و احساسات بسیاری شد بسیاری از اعضا همچنان به نام قدیمی انجمن چسبیده بودند � حال ما معتادان بودیم که مخدر نیکوتین اعتیاد داشتیم و فقط سیگاری سابق نبودید با معتادان به نیکوتین بودیم در آن زمان غم بزرگی هم داشتیم ما دارم که از زمان کودکی هم سیگار می‌کشید بالاخره در سن ۶۲ سالگی قطع مصرف کرد خوشحال بودم که قطع مصرف کرده است و همچنین خوشحال بودم که الگوی مثبتی برای او شدند اما چند سال بعد صدماتی که طی سال‌ها مصرف به جسم خود زده بود به صورت عام فیزیک خود را نشان داد بیماری او به تدریج وخیم تر می شد زمانی که اولین فرزند پسرم را نزد او آوردند که او را ببیند او به صورت دائمی از ماسک اکسیژن استفاده می‌کرد کنار میز آشپزخانه می‌نشست و از کپسول اکسیژن و ماسک اکسیژن استفاده می‌کرد او پسر اولم را تنها یک بار زمانی که شش ماهه بود دید � آن سال مادرم به ذات الریه مبتلا شد سریعا با هواپیما نزد او آمدند فقط سه روز محاور دکتر گفت به دلیل آن می‌تواند کمک زیادی به به مداوای برونشیتی کرد سرود را دائم در کنار اون ماندم با یکدیگر صحبت می‌کردیم و من سعی میکردم با حرفهایم را دلداری دهم اون میگفت دوست داشتم بزرگ شدن بچه هایت را ببینم خواهران پدرم و خدمتکار مادرم را خبر کردم یاد مادر مدرس ها را در دست یکدیگر قرار دادیم و برای او دعای آموزش کنید از میان ما رفت گوهرشاد پرونده پزشکی او نشان می‌دهد که بر اثر برونشیت فوت نموده است اما اگر بر اثر مصرف نیکوتین به بیماری آمفیزم مبتلا نشده بود می‌توانست بیشتر زنده بماند مادرم مادرم نود و چند سال عمر کرده بود من معتقدم که اگر مادرم نیکوتین مصرف نمی‌کرد می‌توانست بیشتر زنده بماند و بزرگ شدن فرزندانم را شاهد باشد پسران مجرد و مادی دو نعمت بزرگ زندگی هم هستند آنها نیز از برکت یک پدر سالم برخوردارند و آنها به ندرت خود را در معرض دود سیگار قرار می‌دهند و هرگز ندیده اند که پدرشان سیگار بکشد و این موضوع به شدت خطر اعتیاد و آنان به نیکوتین را کاهش می‌دهد من عاشق پسران هستند همانگونه که عاشق این برنامه هستم ساله آمار رشد کرده ایم بسیاری آمدند و رفتند و ما دریافته ایم فقط تعداد اندکی از کسانی که از برنامه جدا می‌شود فرصت دوباره پیدا می‌کند تا به برنامه بازگردد دری بسیاری به این برنامه می آیند که فقط قطع مصرف کنند و به دنبال زندگی خود بروم خدمتگزاران گاهی دل درد می شود آنچه دریافتند این است که قطع مصرف به تنهایی جواب مسئله من نبود من یک شخصیت معتادگونه دارم اگر به خودم واگذار شود به اعتیاد بازمی‌گردد تجربه من با نوشیدن قهوه به خوبی بیانگر این مطلب است

داستان آزادی جدید یک همنفس

داستان آزادی جدید ۱ هم نفس را در مورد او را جر �‌خواهم برایتان بنویسم

داستان راجر

راجب یکی از اعضای موسس نیکوتینیهای گمنام است این داستان شخصی راجع به در رابطه با بهبودی از نیکوتین و ترک سیگار و تاریخچه شروع فعالیت انجمن نیکوتینیهای گمنام می باشد �یر سیگاری هم نگاه می‌کردم دو عدد سیگار را در حال دود شدن در آن می دیدم هنگام رانندگی آتش سیگار بر روی لباس می‌افتاد وقتی سرما می خورند برای اینکه گلو دردم آرام شود تا بتوانم سیگار بکشم شربت سینه میخورم اگر مصرف کننده سیگار نبودید سوار ماشین تان نمی شدم و ترجیح می‌دادم با ماشین خودم بروم من به نیکوتین اعتیاد داشتم زندگی می‌کردم که مصرف کنم اما همیشه قبول آن را از خودم و دیگران این کار می‌کردم روزانه ۵۰ الی ۸۰ بار پاکت سیگارم را از جیبم بیرون می آوردم تا هربار سیگاری روشن کنم و با لذت آن را دود کنم هر صبح که از خواب بیدار میشدم خارش گلو و سنگینی را در ریه هایم احساس می کردم � مصرف اولین سیگار خارش و سنگینی تسکین پیدا می‌کرد برای کشیدن نفس عمیق مجبور بودم سرم را به عقب خم کنم وقتی مدتی بی سیگار میشدم با دریافت اولین سیگار پشت غلیظی خم کن وقتی مدتی بی سیگار می شدم با دریافت اولین سیگار پشت غلیظی به آن می زدم � نیکوتین را برای ریشه کن کردن احساس محرومیت جسمی به ریه‌های هم تزریق کنم اگر فقط یک نخ سیگار داشتم روشن کردن آن را به تاخیر می انداختند و یا بعد از روشن کردن آن را آرام آرام می کشیدند تا دیرتر تمام شود من عاشق سیگار بودم سیگار می کشیدند تا ناآرامی ترس و حتی شادمانی هایم را سرکوب کنم سیگار ماسکی برای شخصیت من شده بود � تصورات دیگری به من می‌داد خود را مانند یک ستاره سینما می‌دیدند که با سیگاری بر گوشه لب در حال صحبت کردن هستند و می‌خواستم شخصیت اول فیلم ای باشم که به طور هیجان انگیزی محکوم به مرگ میشود در حالتی که ایستاده ام و حلقه های دود سیگاری که در دست دارند و حاتم کرده است حلقه دار را به گردنم می اندازد با سیگار به موسیقی گوش میدادم موقع صحبت کردن کلمات همراه با حرکت دادن سیگاری که در حال کشیدن بودم بیان می‌کردند روابط جنسی بدون سیگار برایم لذت چندانی نداشت سیگار همه چیزم شده بود وقتی تلفن می‌زدم ماشینم را روشن می کردم چیزی می خوردم و یا چراغ سیگار نکشید در هواپیما خاموش می شد بلافاصله سیگارم را روشن می‌کردم دوستان من هنوز هم فراموش نکردند که من تا چه حد به سیگار وابسته بودم ا مرا به عنوان یک سیگاری حرفه‌ای می شناختند چگونه به نقطه ای رسیده بودم که اعتیاد نیکوتین این‌گونه وجود و شخصیتم را سوزانده و نابود کرده بود اعتیاد به نیکوتین از بدو تولد با من همراه بود چرا که به مادرم وقتی مرا در شکم داشت سیگار میکشید و من مطمئنم با این بیماری از شکم مادرم به دنیا آمدم البته آن زمان را به یاد نمی آورم اما زمان هایی که همراه با دو خواهر بزرگترم که در صندلی عقب ماشین نشسته اند و من مابین پدر و مادرم در صندلی جلو مسافرت های طولانی به داکوتای شمالی میرفتم را به یاد می آورم آن زمان هیچ شک هیچگونه آگاهی از دود دست دوم نداشت مادرم تا انتها شیشه های ماشین را بالا می کشید تا سرمای بیرون اذیتمان نکند در حالی که فضای داخل ماشین پر از دود سیگار مادرم بود پدرم در اوایل سی سالگی سیگار کشیدن را ترک کرده بود به جز یک بار مصرف مجدد که در دوران کودکی از او به یاد دارم دیگر هرگز ندیدم سیگار بکشد اما به هر حال مادرم مصرف‌کننده بود یادم می‌آید لباس های مادرم و موهایش و همه جای خانه ما بوی سیگار می‌داد در آن زمان او جوان بود و کسی هم در مورد سیگار کشیدن او اعتراضی نمیکرد من به گونه‌ای بزرگ شدم که سیگار کشیدن به نظرم یک امر طبیعی بود وقتی ۱۵ ساله بودم همسایه ای داشتیم که چهار پسر داشت و من با آنها دوست بودم یکی از آنها به نام رالف واده بود و او از پشت حفاظ توری حیاط خلوت بهمن سیگار می‌داد طرز سیگار کشیدن رالف به گونه ای بود که نشان می‌داد او از کشیدن سیگار لذت بسیاری می‌برد مصرف سیگار در ابتدا برایم ناخوشایند و تهوع آور بود اما به زودی همه چیز عادی شد و احساس لذت و وابستگی به سیگار در من ایجاد شد در شهر کوچک اوریون که آن زمان در آنجا زندگی می کردم در نزدیکی یک ایستگاه پمپ بنزین که تا ساعت ۹ شب کار می‌کرد یک دستگاه خودکار فروش سیگار وجود داشت وقتی پمپ بنزین تعطیل می‌شد و کارکنان محل را ترک می‌کردند با سکه که همراه داشتم به سمت دستگاه فروش سیگار می‌رفتند و سیگار مصرفی هم را از دستگاه خریداری می‌کردند از دوران دبیرستان سیگار میکشیدم همه من را به عنوان معتاد بی بند و باری می شناختند که همه چیز از الکل تا مواد مخدر مصرف میکند شخصیت من به گونه‌ای بود که وقتی چیزی برایم لذتبخش می شد می بایست آن را تا حد افراط مصرف می‌کردم تا ۷ سال پیش ۱۸ سال بود که کافئین مصرف نکرده بودند یک روز صبح برای مصاحبه شغلی رفته بودم تازه از مسافرت راه دور برگشته و خسته بودن متصدی پذیرش گفت که با ۲۰ چند دقیقه منتظر بماند و پیشنهاد یک فنجان قهوه داد در آن لحظه پیشنهاد و مناسب به نظرم رسید و آن را پذیرفتند که سبب عود مجدد عادت قهوه خوردن مشد قهوه را نوشیدم و و با وجود اینکه مضطرب بودم مصاحبه را به خوبی ای انجام دادم و توانستم در آن شغل قبول شوم کافئین قهوه به من کار داد یک سال بعد پس از یک روز کاری واقعا خسته کننده از جلسات و ملاقات های شغلی حدود ساعت ۵ بعد از ظهر برای یک معاینه عمومی نزد دکتر رفتن وقتی فشار خون مرا گرفت گفت فشار خون بالاست باید برایت دارو تجویز کنم با تعجب پاسخ دادم این غیر ممکنه فشار خون من همیشه پایینه من یک قدم من هرگز تاکنون مشکل فشارخون نداشتم دکتر واکنشی نشان نداد و گفت که ۳۰ روز دیگر برای معاینه مجدد نزد او بروم با این تصور که به زودی خواهم مرد به منزل رفتم ۳۰ روز بعد صبح زود بدون خوردن بانه نگرانی برای شنیدن خبری بد نزد دکتر رفتن پرستار فشار خون مرا گرفت و علت آمدن مرا پرسید جواب دادن برای فشار خون بالا پرستار با تعجب نگاهی به من انداخت و گفت اما فشار خون شما نرمال است � اتاق دکتر رفت و بعد از چند دکتر نزد من آمد و در حالی که متعجب به نظر می رسید پرسید آیا دفعه قبل که به اینجا آمدید کافئین مصرف کرده بودی فکر می کردم و گفتم بله ۳ فنجان قهوه و یک عدد کیک چطور دکتر فرشید امروز چی خوردید جواب دادم امروز توحید چیست دکتر گفت فکر کنم جواب مسئله را پیدا کردم من اعتیاد داشتم و معتاد گونه سیگار می کشیدم وقتی دوره دبیرستان را می‌گذراندم تا آنجا که می توانستم سیگار می کشیدم وقتی وارد دانشگاه شدم قطع مصرف کردم بعد از مدتی دوباره شروع مصرف کردم و خیلی زود مصرف روزی یک پاکت و سپس طولی نکشید که بیش از دو پاکت رسید و از اواخر ۱۹۶۰ با آن فیتامین هم معتاد شدم وقتی وقتی درس می‌خواندم و یا هر کار دیگری انجام می‌دادم باید مشروب با سیگار میکشیدم بکن های درون پاکت های سیگار مصرفی ام را جمع‌آوری می‌کردم و به مزاح به دوستانم می گفتم می‌خواهم این کافه ها را جمع کنم و با آنها یک ریه آهنی بخرم وقتی در اروپا بودم سیگار های اروپایی مصرف می‌کردند در ابتدا سیگارهای فیلتر دار و پس از مدتی سیگارهای بدون فیلتر مصرف می کردند وقتی با آمریکا بعد از برگشتن از یک نوع سیگار بدون فیلتر مشابه به آن که در اروپا مصرف می‌کردم استفاده می کردند و به طور مرتب نوع سیگار مصرفی ام را تغییر می دادند جرم و زردی نیکوتین به وضو بر روی دندان‌ها و انگشتانم مشهود بود به یاد دارم هر گونه استان مرا بومی کردن بوی تند و زننده نیکوتین به مشامم می رسید ۱۹۷۷ ۱۰ روحانی بهبودی را در یک برنامه ۱۲ قدم ها با آغاز کردم با شروع این سفر روحانی مصرف سیگار هم بیشتر شد و به روزی ۴ پارکت رسید اعضای برنامه به خاطر مشکلات زیادی که پیش رو داشتم به من دلداری می‌دادند که فعلا نگران مصرف سیگار من باشم من هم به شدت سیگار میکشیدم در طول جلسه یک پاکت سیگار می کشیدم وقتی برای خوردن ناهار یا شام به رستوران می رفتم تا آوردن سالاد سیگار می‌کشیدند و بعد از خوردن سالاد و با زبان آوردن غذا سریع آن دو نفر دیگر می‌کشیدند زندگی می‌کردم که فقط سیگار بکشم بعد از یکسال که در آن برنامه ۱۲ قدمی بودن روزی در حال سرویس دادن به تازه واردی بودم که سیگار نمی‌کشید داشتم به زندگی بهتری پیدا کردم که به سرفه شدید افتادم تازه وارد با توجه به من خیره شده بود و بوی دیوانه ای را می دید که در حال کشتن خودش است یک لحظه به وضوح خودم را دیدم و فهمیدم دیوانه هستم که در حال خودکشی ام و از بهبودی فرسنگها فاصله دارم از سن نوجوانی سرفه می کردند و بارها و بارها هشدارهای پزشکان را شنیده بودند با این وجود نمی توانستم قطع مصرف کنم در ابتدای هر سال تصمیم قاطع می گرفتم که قطع مصرف کنم اما هر سال ناموفق می‌ماندم بازی با همسر اول منزل یک مشاوره ازدواج رفتیم هنگام مشاوره در لحظه حساس مشاور سوال مهمی از من سید مکثی کردم و خواستم سیگاری را از پاکت سیگار را بیرون بیاورم مشاور دستش را روی بازوی هم گذاشت و گفت میتونی تا وقتی صحبت هام تموم نشده صبر کنید جواب دادم بله حتما خشمم را پنهان کردم به سیگار احتیاج داشتم بهانه آوردم که به دستشویی برود در دستشویی مجاور اتاق مشاوره که دقیقه ای یک دلار درآمد داشت چند نخ سیگار کشیدن یک بار دیگر به وضوح دریافتم که واقعا نیکوتین عواطف و احساسات مرا بیمار کرده است �نیده بودم که سیگار کشیدن فقط یک عادت زشت کوچک است که هر کسی می‌تواند با اراده شخصی خود در آن پیروز شود اما اگر این فقط یک عادت کوچک است پس چرا هر دقیقه به دقیقه ذهنم را به خود مشغول می کرد به مرور دریافتم که این عادت کوچک نیست بلکه یک اعتیاد عظیم است روزی یکی از دوستانم که در یک مکان با هم کار می‌کردیم صدایم زد به این دوستم خیلی علاقه داشتم زیرا او هم مانند خودم سیگار می‌کشید و دیگر مجبور نبودم که اوج افراد سیگار کشیدن را از او پنهان کند و او نیز مثل من به شدت معتاد بود پس از اینکه مدتی با یکدیگر صحبت کردیم که مطالبی از برنامه‌ای در رابطه با قطع مصرف سیگار در اختیار دارد و آیا مایلم که با او به یکی از این مراکز بروند با موافقت کردم اما نمیدانم چرا هر دو به آنجا رفتیم در جلسه اول مسئول مرکز ترک سیگار توضیحاتی در مورد برنامه قطع مصرف سیگار داد و من دونه سمع قانع شدم و ثبت نام کرده و پس از ۶ هفته شرکت در جلسات این مرکز و سعی و تلاش های پیگیر قطع مصرف کردند و موفق شدند و ارزش دویدن را بر او پس از ترک شروع کردم و به آن

 

ادامه داستان را در مقاله بعد برایتان مینویسم